اسكندر بيگ تركمان

689

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

زمام مهام ملك دارى در قبضهء ارادت و اختيار قادر مختار است و تمشيت امور شهربارى وابسته بتمشت آفريدگار . بيت كيست درين دستگه دير پاى * كوس لمن الملك زند جز خداى هر صاحب دولتى كه رضاى حضرت رب العباد را در انتظام امور ملك و ملت مطمح نظر اصابت اثر و ملحوظ خاطر معدلت گستر داشته اعلام جهانبانى بر وفق مراد در عرصهء جهان افروخته و هر خود - رأى بىعاقبت كوتاه انديش بوساوس شيطانى و هواجس نفسانى مغرور گشته مرتكب افعال ذميمه گردد و بهواى نفس و خود پرستى و خيالات فاسده اطوار ناهنجار پيش گرفته از لوازم ايزد پرستى و تحصيل رضاى ولينعمت كه رضاى منتقم حقيقى است غافل افتد باندك زمانى بناى دولتش انهدام پذيرفته دوحهء برومند اقبالش از صرصر حوادث و تندباد ادبار از پاى درآيد معظم امور نامرضيه كه نزد خالق و خلايق پسنديده نيست مخالفت ابوين است كه بحب جاه و هوا پرستى و تعلقات دنيوى ارتكاب آن كرده از شناعت آن ديدهء بصيرت پوشيده دارند و مدلول آيهء كريمهء قالَ لِوالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُما بر اين معنى دليلى روشن و برهانى مبرهن است و از بدايت ظهور اسلام و قبل از آن نيز الى هذا الاوان هر كس از ابناى سلاطين زمان و خواقين دوران به جهت ارتفاع لواى جهانبانى مخالفت پدر اختيار نموده بر حسب مقصد و مرام كامروا نگرديده و هر ناخلف بىسرانجام باميد نيكو سرانجامى و خودكامى قتل پدر روا داشته زياده از ششماه قدم بر مسند كامرانى ننهاده و در مؤلفات علماء سير و مصنفات اصحاب خبر موقوم قلم مشكين رقم گشته كه قبل از ظهور اسلام شيرويه پسر خسرو پرويز بدين فعل شنيع اقدام نمود و زياده از ششماه طريق جهانبانى نه پيموده و از سلاطين چغتاى سلسلهء تيمورى ميرزا عبداللطيف ولد ميرزا الغ بيك بدين امر مذموم جسارت نموده بقتل آنچنان پدرى كه پادشاه فاضل عادل دانش منش نيكو روش بود اقدام نمود بمضمون اين بيت مشهور كه : بيت پدر كش پادشاهى را نشايد * و گر شايد بجز شش مه نپايد ما صدق افتاده چنانچه در كتب سير مسطور است در كمال عظمت و اجلال بر سمند كامرانى و اقبال سواره ميرفته ناگاه تيرى جان‌فرسا از شست قضا گشاد يافته بر مقتل آن بد گهر رسيده و به صد حسرت و هوان دل از ملك و مال برداشته از مركب عزت بر خاك مذلت افتاد راقم حروف در ايام حيات خود كه سنين عمر ناپايدار در حال تحرير در مرحلهء پنجاه و چهار نزول نموده چند كس را بديدهء عبرت بين ديده كه مرتكب قتل پدر گشتند و از عمر و جوانى تمتع و برخوردارى نيافته در همان چند گاه از همان شربت چشيدند . مؤيد اين حال و مصداق اين مقال قضيه عبرت گزين كستنديل خان ولد الكسندر خان است كه پدرش او را در ايام جهانبانى شاهزادهء مغفرت انتما سلطان حمزه ميرزا چنانچه در طى صحيفهء اول سمت ظهور يافته به جهت استحكام قواعد متابعت و اخلاص بپايهء سرير گردون مناص فرستاده بود و از عهد عالم آراى عباسى 44